
مخاطب خاص که داشته باشی، دیگر فرقی ندارد چه می نویسی.
قلم را به دست می گیری
کافی است تصورش کنی ...
کافی است خاطراتش را ورق بزنی ...
کافی است گرمای دستانش را به خاطر آوری ...
حتی اگر خنده اش هم در ذهنت مرور شود ، کافی است.
بعد شروع به نوشتن میکنی.
می نویسی ...
آنقدر می نویسی تا به آرامش برسی.
و وقتی برمی گردی و به نوشته هایت نگاه می کنی،
می بینی تمامشان ،
آغشته به حس لطیف با "او" بودن است ...
نظرات شما عزیزان:
kati 
ساعت11:35---25 مرداد 1392
خدایا
من اینجا دلم سخت معجزه میخواهد
و تو انگار
معجزه هایت را گذاشته ای برای روز مبادا ...!
حبیب 
ساعت1:45---25 مرداد 1392
الان تو ایمیلم بودم چندتا دخترن پدرمو درآوردن .این همه وقت جوابشونو نمیدم ولکن نیستن .....چرا بعضی دخترا سریشن
پاسخ:بچه پرو:D
حبیب 
ساعت0:54---25 مرداد 1392
سلام یاسی خانوم چطوری تو که هنوز نخوابیدی ؟..........بعد همیشه باید تو به من سربزنی .بزرگی گفتن .کوچیکی گفتن
غریبه 
ساعت12:22---24 مرداد 1392
کاملا درسته
حبیب 
ساعت0:41---24 مرداد 1392
نی نی کوچولو چرا تا این موقع شب بیداری .راستی لالای کودکانو خیلی وقته خوندن
پاسخ:بچه پرو:D
naeeme 
ساعت14:00---23 مرداد 1392
رفته است ومهرش از دلم نمیرود.
ای ستاره هاچه شد که او مرا نخواست؟؟؟
ای ستاره ها ،ستاره ها،ستاره ها
پس دیار عاشقان جاودان کجاست؟؟؟
اجــــــی محـــــدثــــــه 
ساعت11:50---23 مرداد 1392
دوستی میگفت : اینقدر نا امید نباش...
حتی اگه گاو هم باشی ، در صورتی که در جای مناسب قرار بگیری ،
کسانی پیدا می شوند که تو را بپرستند!!
گفتم دستت درد نکنه ! کلا امیدوارم کردی !
این جمله مثلا جاش اینجا بود ؟!